بيانيه اتحادیه جمهوری‌خواهان ایران

     united republicans of IRAN

پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تـجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تـحقق آرمانهای ديرپای خويشند. تـجربه بيست و چهار سال حاکميت دينی، تحول ذهنيت و فرهنگ سياسی مردم و بروز گرايش‌های آزادی خواهانه زمينه مساعدی برای شکل گيری و رشد نهادهای مدنی، جنبش‌های اجتماعی و سازمانيابی سياسی در جامعه پديد آورده است. آزمونهای شش سال گذشته، هـمراه با نقد آشکار وضع موجود، اعتراض و رودرويی در عرصه عـمومی و همچنين شرکت در انتخابات، اکثريت بزرگ جامعه را به هـمرأيی و نيروی خود آگاهتر ساخته و عزم و اراده ای جديد برای مبارزه در راه مردمسالاری برانگيخته است. جنبش‌های اجتماعی ان، جوانان و دانشجويان نقشی اساسی در اين مبارزه بعهده دارند.
حرکت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی هـمچون بامايی تناقضات قانون اساسی، گشايش فضای مطبوعاتی و کمک به انزوای جناح‌های اقتدارگرا با خود داشته است، اما اين حرکت نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادی‌های فردی و اجتماعی را تثبيت کند. يکی ازعلل "بن بست اصلاحات" سرسختی اقتدارگرايان در تداوم استبداد است، اما علل ديگر آنرا بايد در محدوديت برنامه سياسی اصلاح طلبان، تناقضات نظری، اتکای يک سويه بر ظرفيت‌های قانون اساسی و کم توجهی به سازماندهی نيروهای جامعه مدنی جستجو کرد. اين تجربه نشان داد که اصلاحات تدريـجی و قانونی به ميانـجی مجلس و قوه مجريه، بدون تکيه به نيروی سازمان يافته مردم و تغييرات بنيادی در قانون اساسی به سرانـجام نـخواهد رسيد. ساختار سياسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که دين و دولت را درهـم آميخته و برپايه تبعيض ميان شهروندان بناشده است، نمی‌تواند مبنای تدوين قوانين و تنظيم مناسبات اجتماعی به شيوه ای امروزی و مردمسالارانه باشد.
امروز ولايت فقيه و نهادهای وابسته به آن بزرگترين مانع در راه استقرار مردمسالاری و ثبات و پيشرفت کشورند. ايستادگی آنان در برابر آراء ملت و جنبش اصلاحات به جدال فرساينده بين جناح‌ها، عدم هـماهـنگی دستگاهها و از دست رفتن اعتماد مردم انـجاميده و اساس مشروعيت نظام را فروريـخته است. تداوم سرکوب، نقض حقوق مردم و گسترش فقر و فساد، کشور را بسوی بحرانی اجتماعی و سياسی ميکشاند. در سطح بين المللی نيـز جـمهوری اسلامی نه تنها منافع ملی ايران را تامين نمی‌کند بلکه امنيت و تـماميت ارضی کشور را با خطراتی بزرگ روبرو ساخته است.
ر چنين وضعيتی هـمگامی و هـمآهنگی افراد و نيروهای آزادی خواه و ايـجاد يک جنبش وسيع دمکراتيک ميتواند اقتدارگرايان را به تمکين و پذيرش مطالبات مردم وادار سازد و راه دستيابی به آزاديهای سياسی، برگزاری انتخابات آزاد و در نهايت مراجعه به آراء عـمومی را برای تغيير قانون اساسی و گذار به دمکراسی بگشايد. تشکل جـمهوری خواهانی که در پی تـحول مسالمت آمـيز جامعه‌اند، با برنامه سياسی روشن و راهبردی مبتنی بر بسيج سازمان يافته مردم، گامـی در جهت شکل گيری چنين جنبشی است.
فرادستی نيروهای مردم‌سالار و جـمهوری‌خواه تنها با برنامه و مبارزه سياسی به دست نـميايد بلکه هـمزمان مستلزم گسترش فرهنگ دمکراسی، پيدايش نهادهای مدنی و پيوند سياست با منافع لايه‌های مـختلف اجتماعی است. تقويت فرهنگ دمکراسی و ايـجاد نهادهای مدنی، پايه‌های اقتدار گرايی را تضعيف ميکند و نيروهای طرفدار مردم سالاری رادر موقعيتی تعيين کننده قرار ميدهد.
ما امضاءکنندگان زِيـر، با ديـدگاههای اجتماعی و سابقه‌های سيـاسی گوناگون که به ارزشهايـی چون گفتگو، شکيـبايـی ، تحمل مخالف، حکومت قانون و آشتی ملی - بمعنای هـمزيـستی هـمه گرايـشهای سيـاسی درشرايط دمکراتيـک - پايبنديـم، اين متن را برای اتحادی گسترده‌تر ميان جـمهوری خواهان ايران منتشر می‌سازيم تا از راه گفتگو و بحث و تبادل نظر آشکار، در درون و برون کشور، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی و هـماهنگی در اقدامات عملی را فراهم آورد.
ما ديدگاه‌های خود را به شرح زير اعلام ميداريـم:
١ ـ مناسبترين شکل تحقق مردم سالاری در ايران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکيک قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی مندرج دراعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق‌های ضميمه آن است. اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت، هرگونه ادعای امتياز موروثی ، دينی و مسلکی را در امر حکومت بی اعتبار می‌سازد.
٢ ـ نظام جـمهوری بر اساس جدايی دين و مسلک از حکومت استوار خواهد بود، بدون آنکه مانع حضور و مشارکت پيروان هيچ مذهب و مسلکی در عرصه سياست باشد. اين جدايی امکان همزيستی دموکراتيک پيروان همه اديان و مذاهب و عقايد را در کنار يکديگر فراهم می‌آورد و دولت را از دخالت در عرصه خصوصی و زندگی شخصی شهروندان باز می‌دارد.
٣ ـ دوام دموکراسی بدون رفع تضييقات و محروميت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن نيست. آزادی، عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی لازم و ملزوم يکديگرند. ما طرفدار توسعه پايدار، ايجاد امنيت اجتماعی و فرصت‌های برابر برای دسترسی هـمگان به مسکن و بهداشت، آموزش و فرهنگ و امکانات رفاهی هستيم.
ـ توسعه پايدار مستلزم همزيستی متعادل انسان با محيط زيست است. از اين رو ما خواهان حفاظت از طبيعت و محيط زيست برای سلامت نسل‌های امروز و بقای نسل‌های آينده ايم.
٥ ـ حقوق زنان حقوق بشر است. ما به برابری حقوق و مرد و اصول مندرج در "کنوانسيون رفع تبعيض از ان" اعتقاد داريم. ما خواهان تضمين قانونی حقوق زنان در خانواده و جامعه و رفع ستم‌های فرهنگی، سياسی و اجتماعی مبتنی بر جنسيت عليه زنان و فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد استعدادها و توانايی‌های زنان درهمه عرصه‌های زندگی فردی و اجـتماعی هستيم.
٦ ـ ما به برابری کامل حقوق همه شهروندان بدون در نظر گرفتن تفاوت‌های قومی، زبانی، مذهبی و شيوه‌های زندگی فردی عقيده داريم و خواهان جبران تضييقات گذشته نسبت به اقليت‌ها در زمينه‌های فرهنگی و سياسی و اجتماعی و تلاش در راه گسترش تفاهم بين اقوام و پيروان مذاهب گوناگون در ايران هستيم.
٧ ـ يکی از مبانی اداره کشور واگذاری تصميم گيری‌های مربوط به شرايط زندگی و اداره امور محلی و منطقه ای به نهادهای انتخابی مردم همان محل و منطقه است. سياست متکی بر توزيع مسئوليت‌ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تماميت ارضی و اولويت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقليت‌های قومی، هـمبستگی ملی ايرانيان را ريشه دارتر ميسازد و عامل تثبيت و تضمين حاکميت ملی خواهد بود.
٨ ـ ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری هـمايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و هـمه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی می‌دانيم.
٩ ـ ما خواهان زدودن خشونت از روابط سياسی، اجتماعی و خانوادگی هستيم. ما شکنجه و اعدام را طرد و محکوم می‌کنيم و مجـازاتهای خشن و مغاير با حيثيت انسان را غيرقابل توجيه می‌دانيم. به اعتقاد ما دور باطل طرد و حذف و انتقام گيری‌های سياسی می‌بايد به آخر رسد.
١٠ ـ پايه و اساس سياست خارجی کشور، بايد منافع ملی و صلح جهانی باشد. ما خواهان گسترش روابط سياسی ايران با هـمه کشورها، بر اساس استقلال، حقوق مساوی و منافع متقابل هستيم.
ما ميکوشيم تا روند هماهنگی و همگامی جمهوريخواهان بصورتی دمکراتيک جريان يابد. پيشنهادهايی که برای ترميم و تکميل متن ارائه می‌گردد دراجلاسی که بزودی برگزار می‌شود، مورد بحث و بررسی قرارمی گيرد. اين اجلاس در مورد متن نهايی و گام‌های بعد تصميم خواهد گرفت.
برای امضاء بيانيه با آدرس زير تماس بگيريد.
emzaa@jomhouri.com

شما خوانندگان عزیز این وبلاگ هم میتوانید نوع حکومت مورد علاقه خود را در قسمت نظرها و با ذکر دلیل بیان نمایید. با تشکر

لینک
چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦ - بهنام

       

پیاده رو یا خیابان؟

یه روز بسیار کاری و خسته کننده  وقتی با دوستان از مدرسه به طرف خونه هامون در حال پیاده روی بودیم   به پلیس هایی  که روبروی یک مدرسه دخترانه  بودند برخورد کردیم  و آن پلیس ها که با اسلحه و چماقهاشون و اسپریهای فلفل آمادگی پذیرایی از مردم رو داشتن وایساده بودن که امر به معروف و نهی از منکر کنن ........ ما همینطور که در حال عبور از پیاده رو بودیم سه نفر از آنها به طرف ما آمدند و ما  و تمام دانش آموزان و جوانان رو به طرف خیابان با چماقهای سبز رنگشان هدایت کردند و من و دوستانم که از سر کار آمدن دولت عقده ای جدید جمهوری اسلامی(احمدی نژاد) و برنامه های جدیدش تا حدودی اطلاع داشتیم  زیر بار نرفتیم و خواستیم از پیاده رو رد شویم که دو نفر از آنها به طرف ما آمدند و به ما گفتند که باید از خیابان رد شویم و وقتی ما دلیل این مسئله را خواستیم آنها به ما گفتند اگر دوست ندارید میتوانید با ما به کلانتری بیایید تا به شما توضیح دهیم و یا از  از خیابانهای دیگر بروید که کار ما به دعوا کشیده شد و مردم هم که در حال تصمیم گیری برای عبور از این پل صرات را داشتند به آنها گفتند که شما پلیسها باید پیاده رو ها  را با بندی برای خانمها و آقایان جدا کنید بطوری که هیچ جوانی چشمش به خانمی نیفتد که خدای نکرده به گناه مرتکب شود و آنها بطرف مامورین آمدند و مامورین بیکار نیروی انتظامی جمهوری اسلامی که انگار امنیت ما فقط با عقده گشایی و اذیت کردن مردم همراه بود بعد از ۵دقیقه اجازه عبور ما را دادند و ما تا آخر سال تحصیلی باید از آن خیابان بی نظم و خطرناک عبور میکردیم و شاهد آن مسائل عصر حجری می شدیم........... به امید آزادی ایران و ایرانی!

لینک
پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ - بهنام

       

خاطره اي از دوبي

تو اين مطلب مي خوام خاطره اي از سفري كه  به دوبي داشتم رو  واستون بازگو كنم.

وقتي از ايران داشتيم حركت ميكرديم تو هواپيما اول خانم مهماندار يه مشت قربون صدقه رهبر انقلاب اسلامي رفت و ۸ سال جنگ ايران و عراق رو جلو چشمون آورد(البته سن من خيلي كمتر از اين حرفاست‌۱۷ سالمه!)  بعد كه داشتيم تيك آف ميكرديم (بلند شدن) در بار مسافر كه بالاي سر مسافره آفتاد كه من نتونستم ساكت باشم و بلند خنديدم  و اون آقائه كه كنار كابين خلبان نشسته بود(معمولان يه برادر سپاهيه) بد جور نگام كرد و منم  شدم! بگذريم كه چقدر مسافرا از اين خوبي هواپيماهامون شكه شدن  و بالاي سر خليج فارس كه داشتيم ميرفتيم ناوهاي جنگنده اي رو ميشد به راحتي مشاهده كرد(ماشالا كم كه نبودن) كه باند هاي بسيار طويلي داشتن و آدمو به وحشت مينداختن  خلاصه به دوبي كه رسيديم بلند ترين برج دنيا (برج دوبي) رو ديديم كه از  ابرهابلند تر بود(۸۰ طبقه)    و بعد خانم مهماندار گفت كه داريم ميرسيم خلاصه  بعد از اينكه تاكسي كرد و رفت تو ترمينال۲ پارك كرد  و  بعد اتوبوس اومد كه ما رو ببره كه يه عرب پيش من بود و وقتي از پله ها داشت ميومد پايين پليسشون اومد و كيفشو ازش گرفت كه راحت تر بياد پايين!!! و بعد  تو اتوبوس خانماي محترم كه انگار تازه به آزادي رسيده بودند تو اتوبوس دستشون كه ميخورد به روسريه ديگه برش نميداشتن و يا مانتوهارو همونجا در مياوردن! خلاصه وقتي كه رفتيم تو صف كه پاسپورتارو مهر بزنن و عكس برداري از چشممون كنن كه خداي نكرده تروريست نباشيم و ويزا رو نگاهي بندازن تيپ همه خانمها عوض شده بود(آخه مگه حجاب اجباريم ميشه) و تو اون صف شلوغ يه آقايي از خود اون فرودگاهيا بهمون گفت که بریم یه صف دیگه تشکیل بدیم و رفتیم و یه صف تشکیل دادیم و یکی از همکاراش اومد و گفت اگه بر نگردید همه ایرانیارو دیپورت میکنم(باز گرداندن) که قضیه بالا کشید و یکی از آقایون ایرونی که به ظاهر بدنساز میومد زدش پشت شونش و گفت (فحش خواهر مادر)+ اگه جرات داری بیا ایران تا .......  خلاصه از فحشاش میومد  که همجنس گرا باشه(اینو شوخی می کنم).... بگذریم که آقایان با تمدن  عرب جواب سلام ما رو هم نمیدادن .؟ ولی اگه تشخیص میدادن یکی تو اون صف عربه میومدن پاسپورتش رو با چهره ای دیگه میگرفتن مهر میزدن و بهشون میدادند که زحمت تو صف وایسادنو به خودش نده !حالا بذارید یه خورده تفره برم...........  در زمان محمد رضا شاه (چند سال پیش از انقلاب ۵۷)  پادشاه امارات (شیخ زائد) واسه شاه نامه داد و شاه رو دعوت کرد که بره امارات رو ببینه و محمدرضا شاه در جوابش    گفت هر  وقت فرودگاه درست کردی من با شاهینم میام  تو فرودگاهت میشینم و اماراتتو میبینم و چند سال پیش قبل از اینکه بمیره تو یه مصاحبه گفته بود شاه ایران کجایی که ببینی ما چه پیشرفتی کردیم و شما ایرانی ها کجا قرار دارید؟ ولی این در صورتی است که فقط در یکی از خیابان های دوبی (شیخ زاید) تنها بیش از ۴۵۰ شرکت ایرانی در حال فعالیت هستند.

خیابان شیخ زاید

شیخ زاید         

ولی اینو باید قبول کنیم با وجود این حرفها اعراب هنوز در همون تحجر مانده اند مثلا از خودشون چیزی ندارن یا زناشون طوری لباس می پوشند که نمیشه تشخیصشون داد!!! و خلاصه اگه نفت نبود خوراک اصلیشونو باید حفظ می کردن و بعد از چند روز به ایران بر گشتیم.........  راستی چه بودیم و چه شدیم؟(البته من سلطنت طلب نیستم)     نظر سنجی وبلاگ هم یادتون نره.

 به امید آزادی ایران و ایرانی

لینک
سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦ - بهنام

       

با سلام خدمت خوانندگان عزیز وبلاگ.

قابل توجه کسانی که هیچ حرکتی برای مقابله با سیاست های اخیر حکومت نمیکنند که تعدادشون به چندین میلیون نفر میرسه! و کسانی که از این حکومت فاشیستی درب و داغون طوری نفرت دارن که جنگ رو راه حل اساسی میدونن و خودشون هم کار آنچنانی واسه آزادی ایران اهورایی نکرده اند.(البته هیچکدوم نکرده ایم)....

راستشو بخواهید من الان تو وبلاگ یکی از آقایان عکسهائی رو دیدم  که کاملا شک زده شدم.... میگم شک زده چون من اخبار صدای امریکا رو خیلی دنبال می کنم و اونقدر اینها ادعای دمکراسی امریکا رو میکنن که فکر میکنی امریکا بهشته! و امریکایی ها هم ساکنان بهشتن(البته کشور ما که از لحاظ دمکراسی و حقوق بشر رتبه بدترین رو داریم)  .... خلاصه تو این وبلاگ عکس های بسیار شک دهنده ای وجود داره که بدترینش در رابطه با تجاوز سربازان امریکایی به زنان عراقی است!! که به طرز بسیار فجیحی به تجاوز زنان و تحریک جنسی مردان می پردازند ....دوستان همه باید بدونیم که هیچ گربه ای به خاطر رضای خدا موش نمی گیره  و یا به عبارتی اون آقای امریکایی دلش واسه زن ایرونی نسوخته که به زور حجاب سرش کردن یا دلش واسه رعایت نکردن حقوق بشر تو ایرن       نسوخته،بلکه اونا رتبه دوم نفت ما رو در نظر می گیرن  نه رتبه اول اعدام ما رو پس اینو باید در نظر بگیریم که شاید کسانی در امریکا دارن حمایت میشن که بعد از جنگ (خدا نکنه ) بخوان بیان و حکومتو در دست بگیرن که البته منافع امریکا رو حفظ کنن و ما به عنوان یک ایرانی وطن پرست که میهن شو با هیچ جا عوض نمیکنه وظیفه داریم نگذاریم خدای نکرده با سیاستهای آقای احمدی نژاد و سایر مسئولین بی فکر نظام با جنگ مواجه شویم  و در پایان این پست این نکته رو یاداور بشم که قبل از حمله نظامی امریکا به عراق  صدام حسین بر نظام قویش تاکید می کرد که دیدیم چند روز  طاقت آورد. این هم لينك عكسهاي تجاوز سربازان امريكائي به زنهاي عراقي 

راستي نظر يادتون نره

لینک
چهارشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٦ - بهنام

       

  بجای باز باران با ترانه: 

  

باز آخوند با عمامه              با دروغ های فراوان            میخورد از مال مردم

                                        می پرد بر کول مردم                                

کودکی تنبل به حوزه                                             همچو بلبل مدح و روضه

یادم آید از فلسطین             از بلندیهای جولان                 از دلار نفت ایران   

حرفهای احمقانه                                                            از رجائی زمانه

                                          دور می گشتیم ز خانه

   شرع چون شمشیر بران                                      پاره می کرد مغزهارا

بشنو اینک کودک من          از زبان مام میهن                مرز و بوم پاک ایران

این رئیس جمهور نادان         کرد ویران!                            کرد ویران!

لینک
یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦ - بهنام

       

درود فراوان بر خوانندگان عزیز :

در این مقاله از عدالت مینویسیم و برابری هر چند که شاید در ذات برابر نباشند پیشتر از ارائه نظراتتان سپاسگذارم

اولین منشور حقوق بشر

صادر شده توسط کوروش کبیر امپراطور بزرگ ایران  

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند
.

راستش الان که دارم این مطلب رو می نویسم تو این فکرم که ما چه بودیم و چه شدیم!!! آیا این پس رفت ها حق ماست؟ حکومت فعلی ایران  روزانه توسط نهادهای بین المللی  محکوم به نقض حقوق بشر می شود اگر چه افرادی که وابستگی به این حکومت دارند این مسائل را گونه ای دیگر تحلیل میکنند و این نهادها را دشمن ایران!! و همچنین بعضی از این نهادها که مسئولین ایرانی دارند  را به وطن فروش بودن متهم می کنند!!  در صورتی که ما شاهد اعدام ها و سنگسار ها هستیم و همچنین شاهد  آزار  و اذیت های گروههایی هستیم که به صرف داشتن عقیده ای خاص که ظاهرا طاقت مسئولان نظام را که از دمکراسی اسلامی دم می زنند را به لب رسانده ٬زندگی خود را باید در زندان سپری کنند. و همچنین این مهم را باید یادآور شوم که تا انتقاد نباشد اصلاحاتی هم به وجود نخواهد آمد البته به نظر من حکومت جمهوری اسلامی اصلاح نا پذیر است چون کناره گیری (عدم دخالت)روحانیون!!! در همه مسائل برای مسئولان رژیم  میسر نیست.                                                             حاکم شهری که مرغابی بود   بر سر آن شهر رسوایی بود

ایران سر بلند ایرانی سرافراز و پرچم زیبای سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران همیشه در احتزاز باد.

لینک
پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - بهنام

   سهم ما از دريای مازندران   

سهم ما از دریای مازندران!!!!

آقای الهام سخنگوی خنده‌دار دولت مهرورز اعلام کرده: خوشبختانه در اجلاس اخیر سران کشورهای سواحل دریای خزر٬ همه مشکلات از دم حل شد و از بیست تا مشکلات قبلی٬ فقط شش تا آن باقی مانده است.

ایشان البته به هیچکدام از موارد اشاره‌ای نکرد.
راستش ما هم نتوانستیم این موارد را پیدا کنیم ولی در مورد چند تا از آنها میتوانیم حدس بزنیم.
پنج تا از موارد حل شده اینها هستند:

۱- قرار شد سهم ایران از سواحل دریای خزر به اندازه نوار باریکی به عرض۱۰ متر و به عمق یک متر و نیم باشد. مسئولین ایرانی اظهار داشتند همان یک و نیم متر برای ما کافی است چون میترسیم موقع شنا٬ جلوتر برویم و خدای ناکرده غرق بشویم.

۲- از آنجایی که منابع نفت و گاز دریای خزر در زیر آب قرار دارند٬ طرف ایرانی اظهار داشت نفت خیس شده بدرد ما نمیخورد. ما خودمان توی خوزستان نفت داریم به چه خوبی! حال نداریم این منابع را استخراج کنیم. اینها مال خودتان.

۳- مقرر گردید بنا به توصیه نماینده دولت‌ ایران٬ دولتهای روسیه٬ آذربایجان٬ ترکمنستان و قزاقستان به اهالی کشورشان بگویند موقع شنا در سواحل دریای خزر٬ توی آب جیش نکنند. آخه این که درست نیست تا بحال چند قلپ آب شور و بدمزه دریای خزر را نوش جان کرده‌ایم و حالمان بهم خورده.

۴- مقرر گردید روسیه زحمت صید ماهی و فرآوری خاویار را بکشد و در عوض ایران متعهد شد نسبت به جمع آوری گوش‌ماهی و صدف در داخل ماسه‌های سواحل خود اقدام نماید و با آنها کلکسیون درست کند.

۵- شرکت کنندگان در اجلاس قول دادند در اجلاس بعدی در مورد بقیه موارد اختلاف انگیز فی‌مابین به نتیجه برسند و حتی حاضرند در مورد سهم ایران از دریای خلیج فارس و دریای عمان نیز تصمیم بگیرند.

خزر(مازندران) مال ایرانیان است و بس

چو رستم درآمد به مازندران ...... نظر کرد بر آب دریای آن
بخواندی بر آن گستره آفرین ....... بگفتا چه استخر خوبی‌ست این
بهین عورت خود به مایو سپرد ...... در آن بخش مردانه‌اش غوطه خورد

 (سروده ای از هادی خرسندی)

لینک
دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦ - بهنام

   دمکراسی   

دمکراسی

دمکراسی روشی است معین برای رسیدن به نتایج نامعین.بر اساس این روش٬حکومت بدون خونریزی و از طریق انتخابات مستمر تعویض می شود٬آزادی اقلیت و مخالفان برای همیشه تضمین می گردد٬ذگر اندیشان اندیشه های بدیل را بسط می دهند و دگر باشان سبک های مختلف زندگی را تبلیغ و محقق می کنند٬قدرت توزیع می شود٬حکومت حق مردم و مبتنی بر رای آنان است٬هیچ کس بهتر از خود مردم سعاذت آنان را تشخیص نمی دهد٬هیچ کس نمی تواند خود را دلسوز تر از  دیگران محسوب کند و به جای دیگران٬درباره سرنوشت آنها تصمیم بگیرد٬حکومت هیچ فرد٬گروه٬حزب٬ایدئولوژی و مکتب از قبل تضمین نمی شود و اگر شهروندان٬نظام فکری و اجتماعی  خاصی را نخواهند٬آن نظام با خواست مردم صحنه را ترک خواهد کرد.                                                    

التزام به دمکراسی ٬التزام به اصل بازی و قوائد آن است نه نتایج بازی.

سخن نویسنده:

من فکر کنم که دیگه ما به اون حدی رسیدیم که تعریف دمکراسی را درک کنیم؟؟؟ زمان آن رسیده که به جهانیان ثابت کنیم نسل ما ار کورش کبیر است و منشور حقوق بشر کورش کبیر  ازآن ایرانیان است و اگر چه ریشه  این ناملایمتیها و سرکوب ها را اگر بخواهیم عادلانه بررسی کنیم به حمله اعراب به ایران و تحمیل دینشان(چه خوب و یا خدای نکرده چه بد) به  ایرانیان میرسیم که با وارد شدن قوانین زورگویی٬تبعیض علیه زنان٬سنگسار و اعدام و... همراه بوده است و از آن زمان تا کنون ریشه دمکراسی به خشکی گرایید ولی باز هم میتوان با تلاش اگر چه با اهداء خون همراه باشد دمکراسی  رابه کشورمان بر می گردانیم و  ثابت خواهیم کرد که نه  سلطنت اسلامی فعلی را میخواهیم  و نه حکومت سلطنت پادشاهی چون در این نوع حکومتها فرد حاکم به القای عقاید خود بطور ناخواسته می پردازد.و چند هزار سال سلطنت را میتوانیم سرنوشتی برای آینده قلمداد کنیم.                                            

 ایران سربلند٬ایرانی سر فراز و پرچم زیبای شیروخورشید نشان ایران همیشه در احتزاز باد

لینک
پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦ - بهنام

   پيشينه پرچمهای ايران تا کنون   




پيشينه پرچم شیر و خورشید

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد
فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند
به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "
با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد
نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود

اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبرکه شباهت زيادي به علامت پرچم سيک ها، يک گروه تندروي هندي دارد) در وسط آن قرار  دارد.....!!!

  ایران سربلند٬ایرانی سر فراز و پرچم زیبای شیروخورشید نشان ایران همیشه در احتزاز باد

خداوند فرزندان کورش همراتان.

لینک
پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦ - بهنام

   به ياد فريدون فروغی   

 به ياد فريدون فروغي  

آنكه مي گفت تنها صداست كه مي ماند ! اكنون بگوييدش اين صدا ديگر به خاطره ها پيوسته است .

در اين كهن ديار هر چه گمنام تر، آسوده تر زيستن .

تا نميري هيچ نام و نشانت نپرسند ، روزي بر موجي از دستها سوارت مي كنند و تا عرش همراهيت و چون فردا رسد تو را  اگر بخت همراهت باشد بر عرش خيال با رويايي خيس رهايت مي كنند .

به هر روي اين عادت دير زماني است كه با خون آريايي همنشين شده است ، فرداي سفر بسوي ابديت چه بسيار  بي مايه هاي پر ادعا از مسافر سفر كرده نردباني مي سازند تا قدشان بلندتر شود و اين رسم عاشق كشي و نخبه كشي هر روزه  بدون توقف پاس داشته مي شود .... .

 

سرنوشت موسيقي پاپ ايراني و خوانندگانش ، شباهت بسياري با آسمان پر ستاره  شب ،  در دل كوير دارد .

با ستاره هاي سر شناسش به سرمنزل مقصود مي رسيم و به سلامت از دل شب برون مي آييم . در اين دنيا نيز كم نبودند سوپر استارهايي از جنس موسيقي كه با هنرشان نبض چراغي شدند در دل شبهاي تاريك .

بي شك فريدون فروغي نيز يكي از اين بزرگان است . فروغي حاصل يك دهه اوج و دو دهه انزوا بود .

جسم فريدون شش سالي است كه ما را تر ك كرده است اما طنين صدايش همچنان در كوچه هاي سرزمين مادري استوار و جاودانه مانده است .

  فريدون زنده بودن را براي زندگي كردن دوست داشت  نه زندگي را براي زنده بودن .

فريدون فروغي در روز نهم بمهن 1329 در تهران چشم به جهان گشود و سرانجام در روز جمعه 13 مهرماه 1380در خانه اش به زندگي وداع گفت . بي شك در روز وداع بر لبان بسياري از عاشقانش  زمزمه زير محو و آهسته شنيده شد :         كوچه شهر دلم بي تو كوچه غمه

                                                            همه روز اش ابريه روز آفتابيش كمه

اما وداع فريدون و هم آغوشيش با خاك زياد هم دردناك نبود ، فريدون براي دومين بار مي ميرد ، نخستين بار وقتي مرد كه نتوانست ديگر بخواند و دومين بار وقتي مرد كه مي خواست بخواند .

فريدون فروغي خواننده ، نوازنده گيتار ، پيانو ، ارگ ، آهنگساز و شاعر نو پرداز و يكي از بزرگان عرصه موسيقي در دهه 50 بود ، او در مدت فعاليت 9 ساله اش انقلابي در موسيقي اين سرزيمن بر پا كرد و توانست با فرياد ها و ملودي هايش  خواب را از چشم خفتگان بربايد و در ليست سياه خوانندگان پر طرفدار قرار بگيرد .

او همواره در فكر رسيدن به كمال بود و هميشه تلاشش بر اين بود كه اين تفكر در آثارش نمايان باشد .

در مصاحبه اي از علي فومني با زنده ياد فرهاد مهراد نظر فرهاد در مورد فريدون فروغي نيز جالب است .

فرهاد در بخشي از اين مصاحبه در مورد كارهاي فريدون مي گويد :

" تاثير كارهاي فريدون  بر ملت ايران مثل تاثير آثار ويكتور خارا بر ملت شيلي بود . اگر ويكتور خارا در شيلي يك نماد تمام عيار آزادي خواهي و نترسي بود ؛ همين ويژگي را فريدون در ايران داشت و اكثر ترانه هاي سياسي و انقلابي را در دهه 50 او اجرا كرد .

بدون هيچ واهمه اي از گرفتار شدن و به همين خاطر روشنفكران و مبارزان انقلاب و دوستداران واقعي او به فريدون لقب خواننده ملي را دادند . "

فروغي با آثار اندكش در تاريخ موسيقي ايران جاودانه شد . او از اولين ترانه اش ( آدمك ) تا آخرين آنها ( تو را من چشم در راهم ) مسير پر پيچ و خمي را طي كرده است .

در تمامي ترانه هاي فروغي مي توان رد پايي از دردهاي فلسفي ، اجتماعي و سياسي را يافت دردهايي ماندگار از گذشته تا به آينده  !

ديگه اين قوزك پا ياري رفتن نداره فريدون فروغي

لباي خشكيدم حرفي واسه گفتن نداره  ... .

روحش شاد و يادش گرامي باد و اميد به قدرداني  از تمامي بزرگاني كه اكنون در كنارمان هستند .

 ایران سربلند٬ایرانی سر فراز و پرچم زیبای شیروخورشید نشان ایران همیشه در احتزاز باد

خداوند ایران اهورایی همراتان.

 

 

 

                        

لینک
پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦ - بهنام